
شبیه آدم های وسواسی که هیچ چیز دلشان را راضی نمی کند، شبیه آدم های حریصی که به دنبال چیزهای جدیدند اما چیز جدیدی هم نیست که عایدشان شود، شبیه بی حوصلگی های چراغ قرمز صد و سی ثانیه ای که فحش می خورد مُدام، شبیه عروسک های زشت آویزان شده از دیوار که از زور فراموشی یک بند انگشت خاک نشسته رویشان، شبیه یک ساعت قدیمیِ از کار افتاده که جایش گوشه گیرترین قسمت یک انباری است، شبیه یک آدمک چوبی شکستنی که افتاده دست یک کودک ناشی، شبیه چیزی شبیه این ها، شبیه ناکام مانده ها ... .
دارد برف می بارد و من در این سرمای زمستانی گرم کن پوشیده ام؛ اما پاهایم قندیل بسته اند از سرما. مادر، پرده ی کتانی اتاقم را کنار می زند. مشعوفانه می گوید: برف ... برف می بارد ... . من بی حوصله تر از همیشه سر تکان می دهم و فکر می کنم که شهر لباس۫ عروس پوشیده؛ اما لباس عروسی که قواره ی تنش نیست. لباس عروسی که کولیان برایش دوخته اند و سپید نیست.
انگار کسی را به زور عروس کرده باشند، انگار به زور او را در آغوش مردی که مردِ رؤیاهایش نیست گذاشته باشند، انگار به زور گفته باشند این مردِ ناشناس را ببوس. به جای قند، یخ بسابند بالا سرشان ... و او یخ ببندد ... سردش بشود. اشک بریزد ... و اشک هایش همین که از گردی چشم هاش سر ریز می کنند در جا یخ بزنند! این انجماد ناگهانی استخوان هایم را می سوزاند ...
کنار پنجره می ایستم. پنجره زل می زند به من! من زل می زنم به پنجره. برف ها از شانه ی کاج باغچه مان می ریزند. کاج از زیر بار این برف های لعنتی شانه خالی می کند. کاج اخم می کند، کاج سرما می خورد. کاج سرفه های چرکی می کند. کاج میوه هایش را تف می کند روی برف ها. کاج غصه اش می شود. کاج تنها می شود ...
شبیه کتاب های ناخوانده ای که محض زیبایی کنار کتاب های دیگرند و هیچ کدامِ کلماتش کشف نشده اند، شبیه گل های مریم روی میز که دیگر عطری ندارند برای بخشیدن، شبیه ثانیه شماری که روزهاست مرده، نفسی برایش باقی نیست و در جا می لرزد ... شبیه دختری که بغض هایش به طرز نامحسوسی سرکوب می شوند، شبیه عروسی که داماد دلش را راضی نمی کند ... شبیه کاج باغچه مان که از زیر بار این برف های لعنتی شانه خالی می کند، دائم اخم می کنم، دائم غصه می خورم ... لعنتی! اصلاً خیال کن شهر لباس عروس پوشیده. خیال کن زمستان خوشبخت ترین عروس دنیاست. بیا برای یکبار هم که شده خیال کن همه چیز خوب است، همه خوشحالند. برای یکبار هم که شده خیال کن زمستانِ تو سرد است فقط!
راستش این نوشته ام را خیلی دوست دارم: { + }